قانون گرایی در نهج البلاغه
قانون گرایی در نهج البلاغه
قانونگرایی در نهجالبلاغه
محمد علی ابراهیمی
مقدمه
کتاب شریف نهجالبلاغه بسان بحر عمیقی میماند که وارد
شدن در آن کار غوّاص فطن است، صیّادانی که به راز و
أسرار دریا آشنا هستند و قادرند که دانههای قیمتی و
مرواریدهای درخشان را از دل آن صید نمایند.
نهجالبلاغه فقط صورت نیست، بلکه سیرت هم است، فقط
قرائت کلمات نیست، بلکه تبیین معنا و محتوای بسی ژرف و
عمیقی است که شرح و تفسیر آن میتواند جادة معرفت و
نورانیی را فرا راه انسان بگشاید. اگر کسی این کتاب را
به درستی بخواند، توانایی شکافتن کلام را داشته باشد،
به عمق آن راه یابد، و معانی را از دل آن بیرون کشد
تأثیر گذارتر از مطالب آن در شنونده نخواهد یافت.
به عقیدة استاد مطهری: روزگار ازکهنه کردن این مجموعة
نفیس و زیبا ناتوانتر است و گذشت زمان، ظهور افکار و
اندیشههای نوتر و روشنتر مرتباً بر ارزش آن
میافزاید. امتیاز نهجالبلاغه برای فردی که سخن شناس
باشد و زیبایی سخن را درک کند، نیاز به توضیح و توصیف
ندارد، چون زیبایی درک کردنی است نه وصف کردنی، و
نهجالبلاغه پس از گذشت قرنها هنوز هم برای شنوندة
امروز همان لطف، حلاوت، گیرندگی و جذابیت را دارد که
برای مردم آن روز داشته است.[1]
نکتهای قابل توجه این که انسان وقتی به قفسههای کتاب
خانهها نگاه میکند، به نظر میرسد که حرف گفتنی
پیرامون نهجالبلاغه نمانده است و هر عنوانی که به
مخیلة انسان خطور کند قبلاً در ذیل آن شراح چندین صفحه
بحث کردهاند. اما این پندار درستی نیست. مثلاً
پیرامون عنوان انتخابی این مقاله به نرم افزار حکمت
علوی مراجعه کرده از طریق جستجو متوجه شدم که فقط هفت
مورد لفظ قانونگرایی در کتاب علامه محمد تقی جعفری به
کار رفته است. یعنی در هیچ یک از شرحها قانونگرایی
تحت عنوان مستقل مورد توجه قرار نگرفته است و این
میرساند که هنوز هم در نهجالبلاغه زمنههای زیادی
برای تحقیق وجود دارد.
در این کتاب از موضوعات بس بلند و عمیق، از معارف
عالیة چون کلام، فلسفه، اخلاق، تاریخ، سیره، اوصاف
پیامبران، ویژگیهای پیامبر اسلامr، خصوصیات مؤمنان و
پارسایان، حکم و غرر، سیاست، علوم نظامی و حکومت به
تفصیل بحث شده است.
یکی از موضوعاتی که به خوبی در این اثر ارزنده مورد
عنایت صاحب سخن قرار گرفته قانونگرایی است. البته دست
یابی به تمام مواردی که در سه بخش این کتاب به آن
پرداخته شده و به صراحت از آن سخن گفته شده است فرصت
دیگری را میطلبد و از حوصلة این مقاله خارج است.
بنابراین سعی بر اختصار و اشاره به بزنگاه اصلی مورد
توجّه این نوشته است. امید وارم در آینده کارهای
بزرگتر در این راستار را بتوانم به فرجام برسانم. در
ضمن لازم است تأسف خود را از این که توان درک مضامن
رفیع این کتاب را ندارم و اندوختة علمیام بسیار
اندکتر از آن است که بتواند کلام علیu را بفهمم،
ابراز کنم. در عین حال مأیوس نیستم و در بحر ژرف آن
دست و پا میزنم. به امید روزی هستم که بتوانم سخنان
علیu را بفهمم و از خواندن آن لذّت ببرم.
تعریف قانون
قانون در اصل از کانون اخذ شده است، و برای ابزار و
وسایلی که جهت تنظیم سطور و خطوط بهکار میرفته، وضع
شده بود. اما بعداً توسعه مفهومی یافته و برای کلیة
قواعد و قوانین مورد نیاز و ضرورت جامعه بهکار رفت.
تا جای که در شرایط کنونی مقصود از آن فقط مجموعه
دستورالعملهای است که برای ادارة جامعه احتیاج و
ضروری میباشد.
در اصطلاح حقوق دانان کار برد این واژه در مواضع
مختلفی لحاظ شده و جهت تبیین کار ویژههای متفاوتی
مورد ملاحظه و استعمال قرار گرفته است. مثل بهکار
بردن قانون را برای مجموعه قوانین حاکم در یک سرزمین،
یا استفاده از آن در خصوص قانون اساسی، یا برای بیان
قوانین آمره که در این صورت شامل دستورالعمل اداری و
آیین نامهها نخواهد شد. و گاهی بهمجموع رفتارهای
عملیاتی دستگاه قدرت حاکمه و ضوابط حاکم بر آن را حرکت
قانونی در جهت سامان بخشی ساختار عملی حکومت اطلاق
میگردد. براین اساس حتی حرکتهای غیر مدوّن نیز وجه
قانونی داشته و تحت شعاع قانون قابل توجیه است و
نیازمند قوانین مدوّن و منصوص نخواهد بود.[2]
بنابراین اگر ما مفهوم قانون را تعمیم دهیم تمام
حرکتهای انتظامی و انسجام بخشی فرامین را خیزشی در
استدامة قانونگرایی تلقی کنیم میتوانیم ادّعا کنیم که
در کتاب شریف نهجالبلاغه چنین مواردی به وفور یافت
میشود. که حاکی از ایجاد نظم پایدار و مداویم برای
امنیت عامه و تسهیل گسترش عدالت در حکومت علوی است.
حاکمیت قانونی و مقبولیت عامه
به اعتقاد شیعه، امام علیu شخص شماره دوی اسلام است،
وی خلیفة بلا فصل پیامبر اسلامrو منصوب از جانب یزدان
پاک میباشد. که توسط شخص رسول خداr به این مقام نصب و
تنصیص گردید. ادّلة نقلی از کتاب و سنّت و عقلی در
اثبات این مدّعی فراوان است که جای بحث آن اینجا
نمیباشد.
با این وجود امام علیu بعد از ارتحال رسول خداr توسط
عدّهای قلیلی در شورای سقیفة بنی ساعده از احراز مقام
خود باز ماند[3] و بیش از یک ربع قرن صبر کرد، در حال
که صبری بس سنگین و شکنندة بود تا جای که خود
فرمود:«فَصَبَرْتُ وَ فِی الْعَیْنِ قَذًى وَ فِی
الْحَلْقِ شَجًا أَرَى تُرَاثِی نهباً»[4] پس صبر کردم
در حالى که گویا خار در چشم و استخوان در گلوى من
مانده بود. و با دیدگان خود مىنگریستم که میراث مرا
به غارت مىبرند.[5]
پس از ارتحال رسول خداr بی عدالتی تدریجاً در دستگاه
خلافت راه یافت، فاصلة طبقاتی خود نمایی کرد، تودة
مردم از دست ولاّت و روئسای قبایل به ستوه آمدند،
بارها به مقام خلافت به شکایت و تظلّم پرداختند، اما
کسی به فریاد آنها نرسید، تا جای که سیل جمعیت، با
مشتهای گره خورده و چهرههای درهم کشیده یک پارچه
فریاد شدند و بر سر خلیفه (خود خوانده) هجوم بردند و
شخص وی را زیر قدمهای خشم و نفرت خویش لِه و لورده
ساختند. اکنون وقتی آن است که به سراغ مظهر عدالت و
داد خواهی بروند، و نگین وار دور او را بگیرند و دست
بیعت به سوی او دراز نمایند.
در خطبه 92 امام از پذیرش ظاهری مقام حکومت امتناع
میکند و میفرماید: مرا رها کنید و به سراغ دیگرى
بروید، زیرا ما به استقبال حوادث و امورى مىرویم که
رنگارنگ و فتنه آمیز است، و چهرههاى گوناگون دارد و
دلها بر این بیعت ثابت و عقلها بر این پیمان استوار
نمىماند، چهره افق حقیقت را (در دوران خلافت سه
خلیفه) ابرهاى تیره فساد گرفته، و راه مستقیم حق
ناشناخته ماند. آگاه باشید، اگر دعوت شما را بپذیرم،
بر أساس آنچه که مىدانم با شما رفتار مىکنم و به
گفتار این و آن، و سر زنش سرزنش کنندگان گوش فرا
نمىدهم. اگر مرا رها کنید چون یکى از شما هستم که
شاید شنواتر، و مطیعتر از شما نسبت به رییس حکومت
باشم، در حالى که من وزیر و مشاورتان باشم بهتر است که
امیر و رهبر شما گردم.
«دَعُونِی وَ الْتَمِسُوا غَیْرِی فَإِنَّا
مُسْتَقْبِلُونَ أَمْراً لَهُ وُجُوهٌ وَ أَلْوَانٌ لا
تَقُومُ لَهُ الْقُلُوبُ وَ لا تَثْبُتُ عَلَیْهِ
الْعُقُولُ وَ إِنَّ الآفَاقَ قَدْ أَغَامَتْ وَ
الْمَحَجَّةَ قَدْ تَنَکَّرَتْ. وَ اعْلَمُوا أَنِّی
إِنْ أَجَبْتُکُمْ رَکِبْتُ بِکُمْ مَا أَعْلَمُ وَ
لَمْ أُصْغِ إِلَى قَوْلِ الْقَائِلِ وَ عَتْبِ
الْعَاتِبِ وَ إِنْ تَرَکْتُمُونِی فَأَنَا
کَأَحَدِکُمْ وَ لَعَلِّی أَسْمَعُکُمْ وَ
أَطْوَعُکُمْ لِمَنْ وَلَّیْتُمُوهُ أَمْرَکُمْ وَ
أَنَا لَکُمْ وَزِیراً خَیْرٌ لَکُمْ مِنِّی
أَمِیراً»[6]
علت تعلل امام
همان طور که از خود کلام امامu بر میآید دلیل
نپذیرفتن خلافت از سوی علیu سه چیز میتواند باشد.
اولاً. خلافت از مسیر اصلی خود خارج شده بود و ارجاع
به جایگاه اصلی کار آسانی نبود.
ثانیاً. حضرت علیu خلیفة منصوب، امام معنوی و مرجع
دینی مردم بود و در کنار شخص حاکم میتوانیست برای
جامعه خدمت بکند.
ثالثاً. پذیرش حکومت از سوی امامu برای آنها در صورد
مخالفت پیامد بسیار سنگین داشت و موجب ارتداد آنها
میگردید و حضرت نمیخواست مردم به این عواقب گرفتار
گردند.
اما مردم متوجه سخنان آن مرد پارسا نشدند و عطش اجرای
حکومت قانونی آنها را مهار ناپذیر ساخته بود.
امیرالمؤمنینu به توصف این حماسه جاوید میفرماید:
یورش جماعت مشتاق به حدی بود که نزدیک حسنان من در دم
تهاجم مردم جان دهند و لباسهای من پاره شد. اگر من
ریاست حکومت را پذیرفتم به سه دلیل بود.
اول. مقبولیت عامه که حتی از اطراف و سایر بلاد اسلامی
حضور داشتند و به من بیعت نمودند.
دوم. اتمام حجت برای من؛ اگر تا به حال به امر حکومت
قیام نکردم و سکوت سنگین را بر گزیدم حالا دیگر با
وجود یاران و حامیان در اجرای عدالت درنگ جایز نیست.
سوم. اجرای عدالت و اعادة مسیر حکومت به جایگاه اصلی
خود که در طول بیست و پنچ سال از آن فاصله گرفته بود.
و الا خود حکومت به تنهایی به آب بینی بزغالهای هم
نزد امامu نمیارزید.
چنان که فرمود: «أَمَا وَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ
وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ لا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ
قِیَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا
أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلا یُقَارُّوا
عَلَى کِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لا سَغَبِ مَظْلُومٍ
لأَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَیْتُ
آخِرَهَا بِکَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لأَلْفَیْتُمْ
دُنْیَاکُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِی مِنْ عَفْطَةِ
عَنْزٍ»[7]
اگر مبنای دموکراسی صرف انتخابات، مقبولیت و رضایت
عامه باشد، باید بگویم که اگر در دنیا دموکراسی به
مفهوم واقعی خود یک بار اتفاق افتاده باشد، همان یک
بار فقط در حماسه بیعت مردم به حضرت علیu است و بس. به
دلایل این که:
یک. اصلاً امامu خود کاندیدای حکومت نبود مردم او را
کاندید کردند.
دو. امامu برای احراز این پست به هیچ ترفندی متوسل
نشد، بلکه مردم به شایستگی آن باور داشتند.
سه. امامu هیچ علاقة به کسب این مقام نداشت، در عوض
مردم این مسؤولیت را به عهدة او گذاشتند.
در حال که در دموکراسیهای دنیا مردم بهانه هستند، و
سیاست مداران به خاطر که به ریاست برسند در فرصت
تبلیغاتی خود به حدّ افراط میرسند و رقبای خود را
متهم به افتراء، اهانت و ترور شخصیت میکنند.
محوریت قانون در عمل
در نهجالبلاغه تصریح شده است که امامu میفرماید:
آنچه میگویم به عهده میگیرم، و خود به آن پاى بندم
کسى که عبرتها براى او آشکار شود، و از عذاب آن پند
گیرد، تقوا و خویشتن دارى او را از سقوط در شبهات نگه
مىدارد.[8] «ذِمَّتِی بِمَا أَقُولُ رَهِینَةٌ وَ
أَنَا بِهِ زَعِیمٌ إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ
الْعِبَرُ عَمَّا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْمَثُلاتِ
حَجَزَتْهُ التَّقْوَى عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهَات»[9]
در ادامه میفرماید: حالا که قرار شده من حاکم شما
باشم منتظر تحول جدی در سستم حکومت باشید، من این نظام
را تغییر میدهم و جامعه را زیر و رو میکنم.
چرا امامu میخواهد مردم را زیر و رو کند و نظام آنها
را بهم بریزد؟! در جواب باید گفت: ساختار طبقاتی که پس
از رحلت رسول خداr به وجود آمد، زندگی را برای جامعه
مشکل ساخت، حضرت میخواست این ساختار را فرو ریزد و
مبنای بیعدالتی را تخریب کند و مسیر حکومت را به زمان
حاکمیت رسول خداr نزدیک نماید، تا امنیت عامه و عدالت
همه جانبه محقق شود.
بهترین شاهد مدعی در خواست شیخین (طلحه و زبیر) است که
پیش امامu آمدند و از حضرت خواستند که بر اساس روال
سابق حکومت نماید و امتیازات اشراف و سران قبایل را در
نظر داشته باشد. به این شرط آنها بیعت خواهد کرد.
«فقال انا ابایعک على ان تعمل بکتاب اللّه و سنّة
رسوله و سیرة الشیخین ابى بکر و عمر فقال تبایعنى على
ان اعمل بکتاب اللّه و سنّة رسوله و اجتهد برأیى فترک
یده»
اما امامu میفرماید: محور عمل من کتاب خدا، روش عملی
پیامبرr و اجتهاد خودم است و آن دو دست امامu را رها
کردند.[10] بنابراین اساس تأکید امامu روی عملی شدن
قانون است و بر محوریت قانون کار را شروع کرده و در
این راستا از هیچ کسی دستور نگرفت و سفارش احدی را
ترتیب اثر نداد. چنان که خود فرمود: من نشانة روشنی
(بر حقانیت خویش) از پروردگارم دارم، و بر طریق آشکار
پیامبرم گام بر میدارم؛ و من در راهی واضح با هوشیاری
و دقّت به پیش میروم[11] «وَ إِنِّی لَعَلَى
بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ مِنْهَاجٍ مِنْ نَبِیِّی وَ
إِنِّی لَعَلَى الطَّرِیقِ الْوَاضِحِ أَلْقُطُهُ
لَقْطاً»[12]
و بدین سان صرف قانونگرایی و عمل به محوریت آن با مذاق
سود جویان و زیاده طلبان خوش نیامد و عدالتی که فقط به
محوریت عمل به مقتضای قانون امکان وقوعی مییابد برای
شان سخت گران تمام شد و نتوانستند حکومت قرآن ناطق را
تحمّل کنند.
اصرار بر اجرای قانون
در نهجالبلاغه میخوانیم که امامu فرمود: به خدا
سوگند، بیت المال تاراج شده را هر کجا که بیابم به
صاحبان اصلى آن باز مىگردانم، گر چه با آن ازدواج
کرده، یا کنیزانى خریده باشند، زیرا در عدالت گشایش
براى عموم است، و آن کس که عدالت بر او گران آید،
تحمّل ستم براى او سختتر است.[13] «وَ اللَّهِ لَوْ
وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِکَ
بِهِ الإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ فَإِنَّ فِی الْعَدْلِ
سَعَةً وَ مَنْ ضَاقَ عَلَیْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ
عَلَیْهِ أَضْیَقُ»[14]
این خطبه اشاره به دورة حاکمیت عثمان است، نزدیک کردن
او بنی امیّه را به خویش و آنان را بر سایر مسلمانان
مقّدم داشتن، موجب گردید که بعضی از صحابة پیامبرr رو
در روی او بایستند. تا جایی که بعضی از این صحابه، در
حضور گروهی از مسلمانان، هنگامی که عثمان خطبة نماز
جمعه میخواند، سخنان او را دورغ شمردند![15] روزگاری
که حیف و میل بیتالمال به حدی رسید که راستگوترین
مردم، «ابیذر غفاری» را به فریاد آورد و علناً به
مخالفت با حکّام وادار ساخت. او مداویم این آیه را
میخواند ]الَّذینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ
الْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فی سَبیلِ اللَّهِ
فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلیمٍ[[16] و کسانى که طلا و
نقره را گنجینه (و ذخیره و پنهان) مىسازند، و در راه
خدا انفاق نمىکنند، به مجازات دردناکى بشارت ده![17]
این آیه، اشخاص معیّنی از ثروتمندان را سر زنش میکند
و به آنان وعدة عذاب میدهد. کسانی که ثروت را از
راههای نامشروع جمع آوری کردهاند. مانند آن گروه که
غنایمی را که خداوند برای مسلمین تعیین کرده است گرفته
و به عدّة به خصوصی میدهند. همان گونه که در زمان
عثمان انجام میگرفت.[18] آنهم ارقام بزرگ و رؤیایی که
مشروح آن در تاریخ آمده است و شرح مفصّل آن در ذیل
همین خطبه توسط استاد فرزانه مرحوم علامه محمد تقی
جعفری به نگارش در آمده است.[19]
صاحب تفسیر نمونه میفرماید: آیه فوق صریحا ثروت
اندوزى و گنجینه سازى اموال را تحریم کرده است و به
مسلمانان دستور مىدهد که اموال خویش را در راه خدا، و
در طریق بهره گیرى بندگان خدا به کار اندازند، و از
اندوختن و ذخیره کردن و خارج ساختن آنها از گردش
معاملات به شدت بپرهیزند، در غیر این صورت باید منتظر
عذاب دردناکى باشند.[20] در عین حال میبینیم عثمان
گوش به سخن خیر خواهان و مصلحان نداد و به ریخت و پاش
اموال مسلمین برای خاندان بنی امیّه و قبایل عرب ادامه
داد.
نویسندة منهاج البراعه میگوید: اگر بخشندگی عثمان در
مورد اراضی و اموال برای غرض صحیح و عقلایی بود، به
لحاظ خلیفه بودن اشکال نداشت ولی او از روی هوس و
تمایلات نفسانی خاصّه روی علایق قومی بیتالمال را به
اقطاب خود داده بود.[21] لذا امامu در دومین روز خلافت
رسمی خود سیاست حکومتی خویش را اعلام نموده و فرمود:
من از حق مردم نمیگذرم حتی اگر آن اموال مهریه زنان و
قیمت کنیزان قرار گرفته باشد، آن بخششها را سر جایش
بر میگردانم.
در ذیل خطبه یکصدو چهار میفرماید: به خدا سوگند درون
باطل را مىشکافم تا حق را از پهلویش بیرون کشم. «وَ
ایْمُ اللَّهِ لأَبْقُرَنَّ الْبَاطِلَ حَتَّى
أُخْرِجَ الْحَقَّ مِنْ خَاصِرَتِهِ»[22] و در خطبه
یکصدو شش مواجه با اعتراض شدید امامu هستیم که به
اصحاب خود میگوید: هم اکنون مىنگرید که قوانین و
پیمانهاى الهى شکسته شده امّا خشم نمىگیرید، در حالى
که اگر پیمان پدرانتان نقض مىشد ناراحت مىشدید، «وَ
قَدْ تَرَوْنَ عُهُودَ اللَّهِ مَنْقُوضَةً فَلا
تَغْضَبُونَ وَ أَنْتُمْ لِنَقْضِ ذِمَمِ آبَائِکُمْ
تَأْنَفُون»[23]
در نامة پنچم برای توبیخ اشعث بن قیس والی آذر بایجان
مینویسد: همانا پست فرماندارى براى تو وسیله آب و نان
نبوده، بلکه امانتى در گردن تو است، باید از فرمانده و
امام خود اطاعت کنى، تو حق ندارى نسبت به رعیّت
استبدادى ورزى، و بدون دستور به کار مهمّى اقدام
نمایى. «وَ إِنَّ عَمَلَکَ لَیْسَ لَکَ بِطُعْمَةٍ وَ
لَکِنَّهُ فِی عُنُقِکَ أَمَانَةٌ وَ أَنْتَ
مُسْتَرْعًى لِمَنْ فَوْقَکَ لَیْسَ لَکَ أَنْ
تَفْتَاتَ فِی رَعِیَّةٍ وَ لا تُخَاطِرَ إِلا
بِوَثِیقَةٍ»[24]
و در نامه بیستم برای زیاد بن ابیه جانشین فرماندار
بصره مینگارد: همانا من، براستى به خدا سوگند
مىخورم، اگر به من گزارش کنند که در اموال عمومى
خیانت کردى، کم یا زیاد، چنان بر تو سخت گیرم که کم
بهره شده، و در هزینه عیال، در مانده و خوار و سرگردان
شوى. «وَ إِنِّی أُقْسِمُ بِاللَّهِ قَسَماً صَادِقاً
لَئِنْ بَلَغَنِی أَنَّکَ خُنْتَ مِنْ فَیْءِ
الْمُسْلِمِینَ شَیْئاً صَغِیراً أَوْ کَبِیراً
لأَشُدَّنَّ عَلَیْکَ شَدَّةً تَدَعُکَ قَلِیلَ
الْوَفْرِ ثَقِیلَ الظَّهْرِ ضَئِیلَ الأَمْرِ»[25]
همچنین در نامة چهل و پنجم میخوانیم که وقتی خبری
اصرافگری و شرکت فرماندار امامu «عثمان بن حنیف» در
مجالس اعیان و قطع رابطه با فقراء را میشنود به شدّت
بر آشفته شده میگوید: گمان نمیکردم تو بیایی اشراف و
پولداران را بر فقراء و دوستان خدا ترجیح دهی به غذای
که میخوری یک نگاهی بینداز اگر حلال و حرام بودنش را
نمیدانی دور بینداز، هرگاه یقین به طهارت آن داری
تناول نما. بدان که برای هر قومی امامی است و مردم به
آن اقتداء میکنند، یعنی این که تو نباید مؤسس
بدعتهای ناروا و غیر مشروع شوی. خواندن این نامه جان
انسان را به لرزه میآورد و مو را در اندام انسان
راست میسازد و بهترین گواه بر قانونگرایی و مدیریت
سیاسی امامu است.
تجلّی قانونگرایی در عهد نامه مالک اشتر
نامه پنجاه و سوم نهجالبلاغه که معروف به عهد نامة
مالک اشتر است، مجموعه مدوّن از آیین کشورداری میباشد
که از نوک قلم مولی تراوش یافته است. در این
دستورالعمل اصول کلّی مدیریت سیاسی، اداری و اجرایی
حاکمیت به نگارش در آمده و برای اداره کشور متمدّن و
باستانی مصر تحویل مالک اشتر شد.
جای تأسف است که دغلی معاویه و تصمیم شیطانی او این
فرصت را از مالک اشتر گرفت و جغد مرگ را به سراغ او
فرستاد و امکان وقوعی فرمان تاریخی امام علیu را عملاً
عقیم ساخت. چون او خوب میدانیست که اگر مالک به مصر
حاکم شود بر رونق تمدّن آن سر زمین میافزاید و یک
مجموعة نیرومند در اطراف شامات شکل میگیرد و فرصت
مقابله برای همیشه از معاویه سلب میگردد.
قطعاً میتوان ادّعا کرد اگر مالک اشتر موفق بر اجرای
این آیین نامه سیاسی، الهی و فکری میشد در کنار حکومت
کوفه عالی ترین مدنیت اسلامی به مِنَصَة ظهور میرسید؛
ضربالمثل فارسی میگوید: یک دست صدا ندارد، بنابراین
رهبری ادارة عراق هر قدر هم خردمندانه، با هوش و
سنجیده میبود با آن همه بحرانهای داخلی و تحمیل
جنگهای ناخواسته موفق به مهار هجمة چالشهای دوران
خود نشد، اما در جوار آن ایجاد کشور مقتدر همسو در مصر
میتوانیست کمک بزرگی باشد برای تحقق آرمانهای
عدلگرایی حکومت علوی.
سؤالی که مطرح است این میباشد که چرا امامu چنین عهد
نامة عالمانه، دقیق و مشروح را فقط برای مالک نوشت ولی
برای سایر عمّال خود هیچ دستورالعملی نداد؟! یکی از
بزرگان در جواب میگوید: چون مصر سابقة تاریخی طولانی،
داشت و از دیرزمانی مرکز علم و فلسفه بود، و فلسفه
یونان آنجا تدریس میشد، روی این اصل دستوراتی که
حضرت برای آنجا میدهد خیلی پرمایه و متناسب با رشد
جامعه است.[26]
مطلب قابل توجّه این که هر چند مخاطب این عهد نامه
مالک اشتر است، ولی مخاطب بودن او خصوصیت ندارد،
همچنین فقط شخص اول مملکت مورد نظر نیست، این پندهای
حکمانه شامل تمام مدیران، آمران و کسانیاند که به
نوعی با امور مردم سروکار دارند و شاغل در سمت مسؤلیت
اجتماعیاند میباشد.
البته مطالعة مفصل از عهدة این مقاله بیرون است،
بنابراین به عصارة فرمایشات علیu اکتفاء می نمایم و
مطالعة مشروح را ارجاع میدهم به اصل نهجالبلاغه.
سرخط وظایف قانونی حاکم
جمع آوری مالیات.
مبارزه با دشمنان مردم.
تلاش در راه ساختن مردم و بهبود اخلاق و رفتار عامه.
سازندگی و اعمار شهرها و بلاد اسلامی.
براساس روش مدیریتی امام علیu حاکمی موفق و سر بلند
پیش خدا و خلق خواهد بود که در انجام این چهار مسؤلیت
قانونی کمترین کوتاهی نداشته باشد، و به فرجام رساندن
آن اهتمام پیگیر و تمام وقت نماید.
روش رفتار با مردم
از نظر مولی علیu مردم معصوم نیستند، گاهی گمراه
میشوند، روی علل نامعلومی نافرمانی میکنند، عمداً یا
خطاأً با حکومت مخالفت مینمایند. اما حاکم نباید
رفتار مردم را بهانه قرار دهد و قدرت خود را برای درهم
کوبی و نابودی آنها به کارگیرد، یعنی وظیفة حاکم
مدارا با مردم، نصیحت جامعه، اصلاح آنها، و رسیدگی به
امور و حلّ مشکلات و معضّلات آنها میباشد.
یقیناً اگر حکومت با این طرز تفکر با مردم رفتار کند،
پاداش خوبی از جامعه دریافت خواهد کرد و همیشه نام
نیکی از آن در تاریخ باقی خواهد ماند. این یک قاعدة
کلّی است که بر خورد خشن با مردم عکسالعمل متقابل به
همراه میآورد و به تعبیر فلاسفه دفع ضّد با ضدّ را در
پی دارد. مأیید دیگر ضربالمثل فارسی است که میگوید:
چراغ ظالم تا صبح روشن نمیماند. هرکس با خلایق در
آمیزد و کمر به جنگ جامعه بسته کند چند صبّاحی دوام
پیدا نخواهد کرد. چراغ عمر او به خاموشی رفته، آن وقت
بد نامتر از گذشته سر زبانهای مردم میچرخد.
پیامد برخورد غیر قانونی بامردم
1. موجب فریب دادن قلب و گمراهی دل شخص آمر قانونی
میگردد.
2. ضعف در دین ایجاد میکند و انحطاط تمدن دینی را در
پی دارد.
3. انسان را ضربه پذیر و آمادة دیگرگونی منحط میسازد
و زمینه شورش را در سطح عمومی فراهم مینماید.
اهم وظایف قانونی دولت
الف. روشی در پیش گیرد که به حق نزدیکتر باشد.
ب. به اموری بپردازد که شامل عدالت شده و در تأمین آن
مؤثر باشد.
ج. اموری را در دستور کار خود قرار دهد که رضایت مردم
را جلب و همرا دارد.
د. اجتناب جدّی از ترجیح روابط و نزدیکان بر ضوابط
قانونی، چون نتایج منفی زیر را به دنبال دارد.
1- د. تحمیل مخارج بیمورد و سنگین بر دولت.
2- د. کمترین سود عاید دولت خواهد شد.
3- د. موجب دوری از انصاف حاکم نسبت به سایر مردم
میگردد.
5- د. در خواست بیشتر اطرافیان را موجب میگردد.
6- د. کمترین سپاسگزاری را آنها از حکومت خواهند کرد.
7- د. اگر به آنها نرسی بیشترین نق را میزنند و دیر
تر از همه عذر پذیراند.
8- د. صبر شان در برابر حاکم کمتر از هر کسی دیگر
خواهد بود.
از نظر امام علیA تودة مردم:
1. بهترین پایه های برای دین اند.
2. بهترین اساس جامعه اسلامی اند.
3. آماده ترین مردم برای دفاع در برابر حملات دشمن
اند.
پس ضروری ترین امور برای یک حاکم این است که هیچ وقت
از جلب رضایت آنها غافل نشود. از میان رعیت کسی را از
خود براند که به مردم خورده میگیرد. مردم حتماً دارای
عیوبی هستند، حاکم باید آن عیوب را بپوشاند و در صدد
علاج و اصلاح آن برآید. فقط در صورتی که خیلی آشکار
باشد با آن عیوب مبارزه شود.
حاکم باید کاری کند که مردم نسبت به آن کینه نکنند و
گره هر کینهای را از مردم رها و باز کند. «اطلق عن
الناس عقده کل حقد». حاکم باید اعتماد سازی کند و
علاقه مردم را به خود زیاد نماید. برگزارش افراد، سریع
ترتیب اثر ندهید، ممکن گزارشگر دورغ بگوید. چون سخن
چین خیانت کار است هر چند خود را موّجه جلوه میدهند.
حاکم باید از مشاوره با افرا بخیل، ترسو، و حریص
اجتناب کند چون بخل، ترس و حرص غرایزی پایان ناپذیری
است که از گمان بد نسبت به خدا سر منشأ میگیرد.
وجایب دیگر دولت
دولت و شخص ریاست آن ضروری است که با علماء مراودة
زیاد داشته باشد، از مدارست فراوان با حکماء غفلت
ننماید، برای تثبیت قدرت مصلحت امور بلاد را در نظر
بگیرد و روشی را پیشة خود سازد که باعث پایداری و
وفاداری مردم در دولتهای قبل بوده است. به خاطر که
لزوم همیاری مردم با همدیگر اجتناب ناپذیر میباشد؛
چون زندگی بعض مردم با بعض دیگر اصلاح میشود، مردم از
همدیگر در هیچ شرایطی بی نیاز نیستند. دولت از توجّه
خاص به طبقات مردم نباید غفلت کند و در شناسایی آنها
همّت گمارد، چون مشاغلی که در جامعه وجود دارد از قبلی
عضویت در نیروهای مسلح، نویسندگی، قضاوت، کارمندانی که
کار شان سبب رفق به مردم میشود، بعض مردم مالیات بده
و خراج پرداز اند، قسمت دیگر شان تاجر و اهل صنعت
میباشند، و تعدادی هم قشر آسیب پذیر و فقیر اجتماع
میباشند. خداوند برای هریک از این طبقات سهمی را معین
کرده است و در کتاب خود و سنت نبی خود. یا واجبی را
برای آنها مشخص ساخته است که دولت باید متعهد آن
باشد.
از دید مولی علیu این طبقات پیوند ناگسستنی و ارتباط
زنجیرة باهم دارند، و یکی متکی بر دیگری میباشند
مثلاً نظامیان سپر محکم رعیت، زینت حاکمان، عزّت دین،
تأمین کنندة امنیت راهها، و امنیت عمومی مردم اند.
طبیعی است مخارج و معاش آنها به عهدة جامعه است، یعنی
قوام ارتش از سرمایة ملت خواهد بود، و خداوند از مال
ملت برای ارتشیان مقرّری تعین کرده است.
شرایط انتخاب فرماندهان
1. خیر خواه ترین افراد از نظر حاکم برای خدا و رسولش
باشد.
2. پاکترین افراد بین نظامیان باشد.
3. حلم آن بیشتر از غضب کردنش نسبت به مردم باشد.
4. عذر پذیر باشد(عذر مردم را راحت قبول کند).
5. نسبت به ضعفاء مهربان باشد.
6. نسبت به زور گویان سختگیر باشد.
7. هیچ وقت از راه کینه توزی عملی را انجام ندهند.
8. درموقع عمل نباید ضعف از خود نشان دهند.
همچنین فرماندهان باید:
افراد دارای حسب و نسب شرعی، معلوم و با خاندان باشد.
از اهل خانوادههای صالح و پاک دامن باشند. دارای
سوابق درخشان و مثبت باشند. اهل بزرگواری، شجاعت و
گذشت باشند.
رعایت حقوق مالیات پردازان
از نظر علیu بهترین و اصلی ترین منبع در آمد دولت
مالیات پردازان هستند، و امور دولتی و امرار معاش
کارمندان، نظامیان و فقراء از همین طریق تأمین
میگردد. ولی اکتفا کردن به آن کاری درستی نیست. دولت
باید به منبع حیاتیتر و اساسیتر بیاندیشد و آن
سازندگی و اعمار زمین است. لذا میفرماید: «ولیکن نظر
فی عمارة الارض»
اکتفاء کردن به خراج نه تنها باعث تخریب شهرها و تضیعف
بنیّه اقتصادی مردم میشود، که درآمد دولت هم اندک و
ناپایدار خواهد شد. ضمن این که تخفیف در مالیات و
پذیرفتن عذر مردم ایجاد اعتماد، امنیت خاطر شهروندان و
رضایت آنها را از دولت در پی خواهد داشت و به دنبال
عمران بودن، قدرت مردم را افزایش میدهد، در آینده
آنها بهتر با دولت همکاری خواهند کرد.
نظارت قانونی بر منشیان
منشیان باید از میان افراد که حافظ أسرار است، از همه
صالحتر بوده از قدرت و محبت دولت سوء استفاده نکند،
در انجام مسؤلیت خود امین و جدّی باشد، هر عقدی که به
نفع دولت است انجام دهند و از انعقاد قراردادی بر خلاف
مصالح حکومت خود داری کنند.
در استخدام آنها فقط تیز هوشی، اعتماد شخصی و خوش
باوری کافی نیست، چون افراد تیز هوش باظاهر سازی و
رندی خیلی سریع میتوانند خود را به دولت نزدیک ساخته
و بهترین موقعیتهای شغلی را اشغال نمایند. در حالی که
خیر خواه و امانت دار هم نخواهند بود.
نظارت قانونی به امور خدماتی
خدمات شامل صنعت و تجارت میشود، صنعتگران به تولید
میپردازند. کالاهای اساسی و مورد نیاز جامعه را با
زحمت و تلاش تولید مینمایند. تجار هم یا عمده فروش و
ساکن هستند، یا کار صادرات و واردات را عهده دارند.
این دو قشر بیشترین بخش درآمد دولت را پرداخت خواهند
کرد. تأمین امنیت تجارت بسیار مهم است و موجب پیشرفت
کشور میشود و سود دهی بالای خواهد داشت.
البته بعض آنها به تقلب متوصل میشوند تا از زیر بار
حق دولت شانه خالی کنند و فقط به سود خود فکر نمایند.
دولت میتواند با وضع قانون تجارت یک مدیریت کار آمد
را روی کار آورد و از بروز مشکلات و بن بستهای
احتمالی جلوگیری نماید.
رعایت حقوق محرومان
یکی دیگر از سفارشات عالی امامu به مالک اشتر رعایت
حقوق طبقة حروم و آسیب پذیر جامعه است. در جامعة
اسلامی لازم است فقر و نگرانی تأمین معاش برای همیشه
ریشه کن شود. مردم مجبور به تکدی یا صبر طاقت فرسا و
دست بگریبان تنگ دستی نباشند. دولت باید از حال آنها
غافل نگردد و ادارة آبرومندانة آنها را به شکل اصولی
عهده دار گردد. و چه زیبا میفرماید: مستی قدرت تو را
از رسیدگی به حال آنها باز ندارد و اشتغال فراوان
عذری برای ترک مسؤلیتهای کوچکتر نگردد.
ویژگیهای خاص رهبری
رسیدگی به کارهای که زیر دستان حاکم قادر به حلّ و
جواب گویی آن نیستند، اختصاص دادن اوقات خاص از شبانه
روز را برای خلوت با خدا، ابراز عجز در مقابل قدرت
کبریایی او و استغفار و طلب کمک جهت توفیق یافتن در
انجام مسؤلیت که عهده دار شدهای.
رهبری باید ملاقاتهای عمومی داشته باشد چون انزوایی
از مردم سبب کم اطلاعی و بی خبری از اوضاع و احوال
مردم خواهد شد که خود روزنهای برای انحراف از مسیر
واقعی حاکمیت میگردد. در خصوص اطرافیان و نزدیکان خاص
نهایت دقت صورتگیرد، روی دادن به آنها موجب افساد
حاکمیت شده و از رسیدن حق به صاحب آن ممانعت به عمل
خواهد آورد.
استواری در پیمانها قانونی
صلحی که از طرف دشمن پشنهاد شد رد نکن، اما از کید آن
غافل مباش، هیچ وقت پیمان خود را نشکن، در عهد خود
امین و جان خود را سپر پیمان خود گردان، چون استواری
در پیمان در قرآن هم تأکید شده و رضایت خدا در آن است.
در پیمان بستن با دشمن باید نهایت دقت به عمل آید و از
روی دغل نباشد و بهانه به دست دشمن ندهد، اما وقتی
قرار داد بسته شد در صدد سوء استفاده یا نقض آن هم
برنیا.
هشدار! از ریختن خون به ناحق، خود پسندی، منتگذاری به
خاطر انجام وظایف، از شتاب در انجام وظایف و در شهرت و
کسب امتیاز خواهی جداً باید پرهیز شود. جامعه مثل
حلقههای زنجیر باهم مرتبطند، نیاز یکی توسط دیگری بر
طرف میشود، در جامعه مشاغل متنویع وجود دارد، هر کسی
برای کاری ساخته شده است و هر کسی سهمی برای خود دارد
سیاست مدار جامعه لازم است کارگزارانی را برای
ساماندهی آن بگمارد تا کارها به شکل اصولی سامان پیدا
کند.
عالی ترین نوع قانونگرایی
یک وقت بحث از قانونگرایی است، یک وقت بحث از اجرای
قانون میباشد، بین گفتار و عمل فاصله زیاد است، در
نهجالبلاغه نه تنها به گفتار که باعمل هم مواجه
هستیم. انسان در مانده میماند در خصوص شخصی که اجرای
قانون و حفظ حدود الهی آنقدر متعهد است که حتی مهر و
عاطفه پدری نیز کمترین خلل در تصمیم او ایجاد نمیکند.
شخصی که اجرای قانون را نه تنها در حق فرماندهان و
ولات و حتی برادر خویش که نسبت به فرزندان خود هم دریغ
نمیکند. تازیانه را بر داشته میخواهد یکی از دو
جوانان اهل بهشت (امام حسینu) را مجازات کند. اگر نبود
پیش دستی امام حسینu که پدر را به خون مقدس جعفر سوگند
داد و اگر ندیده بود که پیامبرr لبان امام حسینu را
میبوسید و او را روی شانههای خود حمل میکرد، بی
درنگ وی را به مکافات عمل میرسانید.
در حال که مهمان خانه امام حسینu آمده و او فقط به
میزان سهم خود میخواهد از بیتالمال قرضی بر دارد و
به پدر عرض میکند که ماهم در آن سهم داریم. اما از
دید فرزند ابی طالبu این دلیل نمیشود که قبل از تقسیم
مال مسلمین کسی به اموال عمومی دست برد بزند.
آیا علیu مفهوم قاعدة الضرورات مبیح المحظورات[27] را
نمیدانیست؟ آیا علیu مفهوم زیاده روی و افراط در
اجرای عمل را درک نمیکرد؟ بلی این قواعد مفر برای
مردم عادی است، علیu همة آنها را میدانیست، اما در
حق شخصی که معصوم است و باید عمل او الگوی جهانی قرار
گیرد و آیندگان روش او را سر مشق زندگی خود قرار دهند
لازم است که راه تمام ترفندهای سوء استفاده را ببندد و
برای افرادی که متصدی اجرای قوانین الهی است باید یک
اصل سر لوحة کار او باشد و آن خدا محوری است و بس. لذا
میبینیم خود پول از جیب مبارک در میآورد و از بهترین
عسلهای شهر تهیه کرده و خسارت وارده را جبران میکند
و به فرزند خود میگوید: توهم در آن حقی داری ولی پیش
از آن که دیگران از آن استفاده کنند تو نباید از آن
استفاده نمایی.[28]
استواری او را در برابر کسی که از راه دین وارد شده و
میخواهد به علیu رشوه بدهد را ملاحظه کنید که
میگوید: آیا از راه دین وارد شدى که مرا بفریبى یا
عقلت آشفته شده یا جن زده شدى یا هذیان مىگویى به خدا
سوگند، اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمانهاست به
من دهند تا خدا را نافرمانى کنم و پوست جوى را از
مورچهاى ناروا بگیرم، چنین نخواهم کرد.[29]
استعانت علیA از درگاه ایزد بینیاز
حسن خطام این گفتار را اختصاص میدهم به استعانت علیu
از درگاه ایزد بینیاز جهت توفیق یافتن در اجرای
مسؤلیتهای قانونی که از طرف پروردگار عالم به عهدة او
نهاده شد و او قبل از بیعت عمومی مردم به آن مقام
انتخاب گردیده بود. اما پس از بیعت عمومی عملاً به
منصب اصلی خود جلوس کرده و ایفای نقش نمود. حضرت طی
نیایشی کوتاه میفراماید:
خدایا آبرویم را با بى نیازى نگهدار، و با تنگدستى
شخصیّت مرا لکّه دار مفرما، (روزی را میار) که
از روزى خواران تو روزى خواهم، و از بدکاران عفو و
بخشش طلبم، مرا در ستودن آن کس که به من عطایى فرمود
موفّق فرما، و در نکوهش آن کس که از من دریغ داشت
آزمایش فرما، در صورتى که در پشت پرده، اختیار هر بخشش
و دریغى در دست تو است و تو بر همه چیز توانایى.[30]
[1] . مرتضی مطهری، مجموعه آثار 16، سیری در
نهجالبلاغه، ص 355 و 358، چاپ چهارم 1380، انتشارات
صدرا. با
دخل و تصّرف.
[2] . دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، در آمدی بر حقوق
اسلامی، ص 291، چاپ اول 1368، انتشارات سمت.
[3] .سید اصغر ناظم زاده قمی، تجلّی امامت تحلیلی از
حکومت امیرالمؤمنین علیعلیهالسلام، ص 677، چاپ اول
1372، دفتر نشر الهادی قم.
[4] . نهجالبلاغة، صبحىصالح، ص 48، موسسة دارالهجرة
بى تا، مکان، قم.
[5] . محمد دشتى مترجم، ترجمه نهجالبلاغه امام
علىعلیهالسلام، ص 45، ناشر مؤسسه انتشارات مشهور
چاپ اول 1379 قم.
[6] . صبحی صالح، پیشین، خطبه 92، ص 136.
[7] . صبحی صالح، پشین، ص 50.
[8] . محمد دشتی، پشین، ص 59.
[9] . صبحی صالح، خطبه 16، ص 57.
[10] . ابراهیم بن حسین خوئى، الدرةالنجفیة، بى تا و
بى جا، ص 65. و میثم بن على بن میثم بحرانى،
اختیارمصباحالسالکین، ص 94، ناشر بنیاد پژوهشهاى
اسلامىآستان قدس رضوى، چاپ اول 1366 مشهد.
[11] . ناصر مکارم شیرازى، پیام امام شرح تازه و
جامعى بر نهجالبلاغه، ص 308، ج 4، ناشر
دارالکتبالاسلامیة، چاپ اول 1375، تهران.
[12] . نهجالبلاغة صبحىصالح،خطبه 97، ص . 142
[13] . محمد دشتی پیشین، ص 59.
[14] . صبحىصالح، نهجالبلاغة، ص 57، خطبه 15.
[15] . شیخ محمد جواد آل فقه، مترجم، هوشنگ اجاقی،
ابوذر غفاری وجدان بیدار آدمیت، ص 164، چاپ اول، نشر
آفاق، بیتا و بیجا.
[16] . توبه 34.
[17] . ترجمه مکارم شیرازی.
[18] . ابوذر غفاری وجدان بیدار آدمیت، پیشین، ص 175.
[19] . محمد تقى جعفرى، ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه،
ج 3، ص 249، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ ششم 1375،
تهران.
[20] . ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج7، ص 394.
[21] . میرزا حبیب اللّه هاشمی خویی، منهاج البراعه
فی شرح نهجالبلاغه، ص 192، ج 3، چاپ چهارم 1358،
تهران، مکتبه الاسلامیه.
[22] . صبحی صالح، پشین، ص 150 و محمد دشتی، ص 194.
[23] . صبحی صالح، پشین، ص 155 و محمد دشتی، ص 200.
[24] . صبحی صالح، پشین، ص367 و محمد دشتی، ص487.
[25] . صبحی صالح، پشین، ص377 و محمد دشتی، ص501.
[26] . حسین علی منتظری، درسهای از نهجالبلاغه، ج 2،
ص 24، چاپ دوم، 1397، مرکز جهانی علوم اسلامی قم. و
حاج شیخ محمد فاضل لنکرانی، آیین کشور داری از دیدگاه
امام علیu ص 34، تقریر و تنظیم حسین کریمی، چاپ هشتم
1379، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
[27] . علی مشکنی، اصلاحات الأصول، ص 267، چاپ چهارم
1367،نشر الهادی قم.
[28] . حسین علی منتظری، مبانی فقهی حکومت اسلامی،
مترجم محمود صلواتی، ص 168، ج 5، چاپ اول 1374، نشر
تفکر.
[29] . محمد دشتی، پیشین، ص 461. خ 224.
[30] . همان، خ 225، ص 461.